مؤلف مجهول

220

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

پشت او كه سالها در فراش چون حرير آسوده حال بود از توشه برداشتن مجروح شده . به هيچ‌كس مؤانست نى ، به كار خود مشغول . رسيد بر لب دريايى ديد قافله در كشتى نشسته‌اند . بزرگوار نيز نشست . چند روزى رفته بودند كه نهنگى پيدا شد و به كشتى زور آورد . ملاح پيش رئيس قافله آمد و گفت : اى رئيس ! نهنگ « 1 » معتاد ، زور آورد تدبير اين چيست ؟ رئيس گفت : اى ملاح ! تدبير او را تو نيك مىدانى كه سالهاست كه اين‌كاره ( اى ) و عادت او را بهتر مىدانى . ملاح گفت : اى رئيس ! عادت اين نهنگ آن است كه اگر در كشتى صد هزار كس است زياده « 2 » از يك كس فرونبرد . پيش از آنكه به زور فروبرد و باقى به آب روند ، يك كس بايد بر وى انداخت تا بازگردد و باقى به سلامت خلاص شوند . رئيس فرمود : آن كنيد كه اين مىگويد . در كشتى جستجو كردند . مردى تنهايى « 3 » ، فقيرى ، بىكسى « 4 » ، غير از شيخ نيافتند . به زور گرفتند و به دهن نهنگ انداختند . نهنگ فروبرد و بازگشت . درين حين امر « 5 » آمد « 6 » كه : اى نهنگ ! زينهار اين بندهء خاص خواجهء خود را آزارى نرسانى و هضم « 7 » نكنى كه به عقوبت گرفتار شوى . اين نابكاران خود اين نوع بيدادى و ظلم صريح در حق اين عزيز كردهء حق كردند ، تو بارى آسيبى بر وى نرسانى . اين امر چون « 8 » به نهنگ رسيد ، بر نهجى محافظت كرد كه آسيب بر وى نرسيد . بعد از چند روز به شيخ قدس الله سره العزيز از هاتف آواز آمد كه : اى ضياء الدّين ! هيچ دانستى كه چرا در درون نهنگ محبوس كردند ؟ گفت : كريما ! تو داناترى . دوم باره آواز آمد كه : حكمت آن بود كه گوشت و پوست و استخوانهايى كه در ايام وزارت از غذاى « 9 » حرام گوناگون پرورش يافته بود ، در درون نهنگ بگدازد و باقى « 10 » او صاف و بىغش گردد ، تا لايق درگاه احدى و پادشاه صمدى گردد . و همگين « 11 » و غمناك مباش و به ياد حق باش ، كه عاقبت كار تو بخير خواهد بود ، و جماعتى كه به تو اين فعل كردند كار آنها خبطه خواهد شد . القصه ، مدت شش ماه درون نهنگ محبوس « 12 » بود . گوشت و پوست از حرام پرورده از هم ريخت ، و باز در رسيد كه هرگز خبردار نشد . آنگاه امر شد به نهنگ كه : اى نهنگ ! « 13 » اين بار امانت بيرون آر ! نهنگ به‌فور « 14 » بزرگوار را بيرون آورد ، و بر پشت خود بنشانيد و از دريا بيرون آورد « 15 » و عذر

--> ( 1 ) - ب : نهنگى ( 2 ) - ب : غير از ( 3 ) - ب : - تنهايى ( 4 ) - ب : - بىكسى ، ت : بىكس ( 5 ) - ب : ندا ( 6 ) - ب ، ت : + به نهنگ ( 7 ) - الف ، ت : هزم ( 8 ) - ب : - اين امر چون ، ت : چون اين امر ( 9 ) - الف ، ب : غزاى ( 10 ) - ب : يافته بود در آن نهنگ بگدازد تا او ( 11 ) - ب : و اندوهگين ( 12 ) - الف : - محبوس ( 13 ) - ب : - اى نهنگ ، ت : - اى ( 14 ) - ب ، ت : بالفور ( 15 ) - ب : - و بر پشت . . . آورد